تبليغاتX
ولایتنامه

مهدی کروبی در اعتراض به روند شمارش آرا بیانیه‌ای صادر کرد. کروبی در این بیانیه اعلام کرده است که در مقابل این مهندسی و تنظیم ناشیانه رای ملت سکوت نخواهد کرد. وی در بیانیه‌‌های دیگر گزارش‌ اقدامات خود را برای صیانت از آرای مردم منتشر می‌کند. متن کامل اولین بیانیه کروبی به شرح زیر است:

بسم الله الرحمن الرحیم
ملت شریف ایران
22 خرداد ماه که از حیث مشارکت کم سابقه شما مردم عزیز می توانست جشنواره بزرگ جمهوریت در نظام امام خمینی (ره) باشد به سوگواری تبدیل شد ،‌ و در سوگواری جز مرثیه چه می توان خواند ،‌ مرثیه ای برای اعتبار و آبروی رای فردی که به عشق و ایمان برای تغییر اوضاع کشور به صحنه آمدند و چنین تخلف در امانت دیدند.

نتایج اعلام شده برای انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری چنان مضحک و شگفت است که در بیان و بیانیه نمی آید و باید فکر دیگری کرد . این شیوه رای گیری و شمارش آرا یادآور شمارش آرا مرحوم مدرس است که حتی از شمارش رایی که آن مرحوم به خویش داده بود دریغ کردند و تکرار دروغ پردازی های تلویزیونی یادآور آمارهای منتشر شده در مناظره هاست. شگفتا که مشارکت ملت به ابزار تحکیم دولت تبدیل شد ،‌ واز دموکراسی به سوء استفاده از مشارکت ملت بسنده شد. بدیهی است که نتایج اعلام شده از چنین شمارش آرایی فاقد مشروعیت است و مورد قبول اینجانب نیست.

من به پیشگاه ملت شکایت می برم و دستان همه رای دهندگان به خصوص دانشجویان ،‌روشنفکران ،‌زنان محرومین و افراد مورد تبعیض اعم از دگر اندیشان ،‌اقلیت های حقوقی و مذهبی ،‌دراویش ،‌اهل حق را می بوسم و حتما در مقابل این مهندسی و تنظیم ناشیانه رای ملت سکوت نخواهم کرد و به عنوان فردی مستقل در چارچوب فکری و سیاسی خاص خود و بر اساس مواضع و بیانیه هایی که منتشر کرده ام در صحنه خواهم ماند و گزارش اقدامات خود را در بیانیه های بعدی به اطلاع ملت بزرگ ایران خواهم رساند . این تازه اول داستان است .

مهدی کروبی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 15:17  توسط حامد | 
با توجه به اين كه جنابعالي پنجمين نفر از اين نسل هستيد كه به قطبيت سلسله رسيده‌ايد آيا اين موضوع ارثي بودن اين منصب را نمي‌رساند و آيا امكان ندارد ديگري به همين كمالات برسد؟

مرحوم پدرم، هم پدر و هم پير ما بودند. به ايشان بسيار ارادت داشتم و در خاطرم مانده است كه ديگران نيز چنين بودند. بعد از ايشان برادر بزرگترم پير ما بودند. ايشان نيز بعد از خود، فرزندش حاج علي آقا را تعليم دادند. همه از ايشان تبعيت مي‌كرديم. حاج علي آقا نيز بنده را جانشين خود تعيين كردند. پس اين مقام و منزلت موروثي نيست. 130 يا 140 سال پيش، حضرت سلطان عليشاه پير و مرشد همه بودند. ايشان اولين نفر بود. من بعد از ايشان و ششمين نفر هستم. در اين 140 سال نيز هيچ‌كس نگفته كه ارث من را بدهيد يا من بايد به صورت موروثي، پير ديگران شوم. همه ما خاك پاي ائمه هستيم. ائمه نيز همه از 12 امام و از نسل هم هستند. قطبيت تعيين به اختيار نيست. من نيز خودم را موظف مي‌دانم كه بمانم اصلح را خداوند تشخيص مي‌دهد تمام كساني كه پيش از من پير درويشان بودند، همه اصلح بودند. خود من اصلا مايل نبودم كه در اين جايگاه قرار بگيرم. نه اينكه اعتقاد نداشتم، خودم را لايق نمي‌دانستم. اما امر شد كه بايد اين كار را انجام بدهم و پذيرفتم. پس هيچ ارث و موروثي در كار نيست. اگر قطبيت موروثي بود عمو كه از برادرزاده ارث نمي‌برد.

چرا اكنون هركس داوطلب باشد به عضويت پذيرفته مي‌شود. در حالي كه گويا در گذشته چنين نبود.

يكي ديگر نيز اين ايراد را گرفت. اگر كسي بداند بيعت چيست، اين سوال را مطرح نمي‌كند. كساني كه مي‌خواهند درويش شوند بايد بيايند پيش من. اگر تشخيص بدهم كه خلوص ندارد او را نمي‌پذيرم. برخي به قصد فتنه به داخل جمع ما مي‌آيند. من بايد تشخيص بدهم و اين از وظايف بنده است كه فتنه‌گران را بشناسم. برخي به من گفتند كه چرا مبلغ تربيت نمي‌كنيد. گفتم نياز نداريم. دشمنان ما مبلغ خوبي براي ما هستند. برخي سخنان و رفتار آنها باعث مي‌شود كه مردم به حقيقت و راستي توجه كنند.

آيا به نظر شما حتما بايد براي رسيدن به كمال وارد عرفان شد و بدون آن ممكن نيست؟

در عرفان و تصوف، اين بحث پيش آمده كسي كه تحت تربيت نظريات مختلف است هيچ كدام ديگري را تخطئه نمي‌كنند. يك نظر است ولي ديده نشده كه كسي بدون اين امر به مقاماتي برسد. چرا؟ چون اساس درويشي با بيعت است. ائمه نيز بيعت مي‌گرفتند و نماينده مي‌فرستادند. پيغمبر (ص)، علي (ع) را فرستاد. علي، مالك را مي‌فرستاد و او نيز اويس قرني را به اين سو و آن سو مي‌فرستاد. آنها هيچ كدام امام نبودند. نه مالك و نه اويس قرني. خودشان نيز نمي‌گفتند كه ما امام هستيم. اما بعد از فوت پيغمبر دو دستگي پيش آمد. يك عده گفتند كه جانشين را پيغمبر تعيين مي‌كند. اين افراد شيعه علي عليه‌السلام ناميده شدند. عده ديگري گفتند كه خودمان بايد جانشين پيامبر را تعيين كنيم. اين افراد سني ناميده شدند. تا اينكه رسيديم به امام دوازدهم (ع) برخي از آقايان اكنون معتقدند كه بعد از غيبت امام عليه‌السلام، علما جانشين آنان مي‌شوند. ما مي‌گوييم امام دو كار مي‌كرد. گاهي جواب سوال‌ها را مي‌داد و گاه ديگر افراد را هشيار مي‌كرد. مثل آن جوان نصراني كه قصدش كشتن امام حسين (ع) در قتلگاه بود اما وقتي نزد ايشان آمد در يك لحظه متحول و در راه امام حسين (ع) شهيد شد. وجود و حضور علما لازم و ضروري است. برخي از آنها نيز نمي‌گويند كه جانشين هستند. علما حتي تاكيد دارند رساله‌اي كه مي‌نويسند «رساله عمليه» است. درويشي و ولايت يك مساله اعتقادي است. خب اين آقايان پس چرا در موضوع ما اظهارنظر مي‌كنند.

در طول سال‌هاي سال عرفان و تصوف پيوسته مورد حمله و انتقاد بود. دليل شدت يافتن اين حملات را چه مي‌دانيد؟

به نظر من اختلاف، اختلاف نظري بين متصوفين و متشرعين بوده و هست. از قديم بوده. هزاران كتاب عليه هم نوشتند اما هيچ كجا و در هيچ زماني، مانند اين دوران، جلوي كتاب‌هاي عرفا را نگرفتند. هيچ كجا اجازه انتشار كتاب‌هاي ما را نمي‌دهند. من مي‌پرسم كه چرا اينطور شده است.

هدف اصلي كساني كه دست به تخريب حسينيه‌هاي سلسله شما مي‌زنند، چيست و چه عواملي باعث اين اتفاق است؟

واضح است كه برخي نگران هستند. چون فكر مي‌كنند جمعيت ما زياد شده و حتي برخي با رفتارهاي خود، مردم را به سوي ما روانه كرده‌اند. به همين علت تصور مي‌كنند كه قدرت ما بر اين جمعيت تاثيرگذار است. خب اين قدرت وجود دارد اما شما نمي‌توانيد چنين قدرتي بر اين درويشان داشته باشيد. از اين قدرت هيچ‌كس نمي‌تواند استفاده كند.

برخي خرده مي‌گيرند كه من مجتهد نيستم. روحاني نيستم. تا پيش از من، 4 نفر از اقطاب گذشته معمم بودند و لباس روحاني داشتند. آقايان هر حرفي كه داشتند، مي‌زدند و آنها نيز نظر مي‌دادند. اما من نمي‌توانم، با اينكه در كارهاي قضايي مجتهد هستم و اگر‌چه 2 نفر از آقايان به بنده اجازه روايت داده‌اند اما شخصا وارد اين حوزه نمي‌شوم. به همين علت نيز اينها اين موضوع را نقطه ضعف قلمداد مي‌كنند.

از سوي ديگر، خانواده تابنده منسجم است. اختلاف خانوادگي نداريم. ديگر اينكه مزار سلطاني موقوفاتي دارد كه اين موقوفات سه چيز است. اول قدرت، بعد در هرم درويشي، من راس هستم و سوم بنده متولي موقوفات و مزار سلطاني هستم. خب اين سه قدرت در يك جا جمع شده است و آنها از اين امر خوششان نمي‌آيد.

يك زمان در گذشته دور گفته بودند كه مي‌خواهيم تصوف را براندازيم اما بعد ديديم كه اين خواست آنها امكان‌پذير نيست. چون روحيه ايرانيان با تصوف خيلي هماهنگ است، آن را در خود حل مي‌كنند و مي‌پذيرند. ايرانيان تضاد و سرسختي با تصوف ندارند. همينطور درويشان با شرع مشكلي ندارند ما حتي بيش از آقايان متشرعه، پايبند احكام شرعي هستيم و اين را مرتبا به درويشان تاكيد مي‌كنيم و از آنها مي‌خواهيم كه سحر بيدار شوند و قرآن بخوانند و مناجات كنند و ياد خدا را هميشه گرامي بدارند. اين جزو شرايط ماست.

اما واكنش آنها چه بود؟ آنها مي‌آيند و بخشنامه مي‌كنند كه ما مخالف درويشي نيستيم بلكه با توسعه آنها مخالف هستيم. خب ما بايد چه كار كنيم؟ يك شركت ساختمان‌سازي تجارتي وقتي مي‌خواهد اعلام كند كه وضعيت خوبي دارد ورشكسته نيست، چه كاري انجام مي‌دهد؟ مي‌آيد ساختمان مي‌سازد و اينگونه اعلام مي‌كند كه ثروت دارد. اما آنها مي‌آيند حسينيه ما را خراب مي‌كنند. حسينيه نماد توسعه ماست. آنها نمادهاي ما را از بين مي‌برند. در حالي كه بچه‌هاي ما مي‌روند و در اين حسينيه‌ها نماز مي‌خوانند و ذكر و ياد خدا را به جا مي‌آورند. بدانند كه حسينيه‌ها علت توسعه درويشي نيست بلكه معلول آن است.

بزرگان سابق سلسله معمولا مداخله‌اي در امور سياسي نداشتند ولي در دوره شما گويا اين روش تغيير يافته است. دليل اين تغيير را در چه عواملي مي‌دانيد؟

به ما مي‌گفتند و انتقاد مي‌كردند كه صوفي‌ها مي‌نشينند گوشه‌اي و سربار جامعه هستند. اينگونه نيست، صوفي‌ها در تمام دنيا اثرگذار هستند. منتها ما نمي‌خواهيم و نخواستيم اين اثرگذاري را متمركز كنيم. نخواستيم كه اين اختيار و قدرت در دست يك نفر جمع باشد. گفتيم كه ما در سياست دخالت نمي‌كنيم. اين يك امر طبيعي است. درويش در سياست دخالت نمي‌كند. اما افراد درويش آزاد هستند، البته اكنون و در اين برهه شرايط استثنايي حاكم است. حاج آقاي كروبي كه فرياد ما را به گوش مسلمين ‌رسانيدند و پيوسته مي‌رسانند پس درويشان به آقاي كروبي توجه دارند و اين بسيار طبيعي است و به‌طور قهري و طبيعي مي‌خواهند زحمات و محبت‌هاي آن جناب را جبران كنند.

تاكيد مي‌كنم در زمان‌هاي ديگر، خصوصا در گذشته هيچگاه در سياست دخالت نمي‌كرديم و پس از اين نيز نخواهيم كرد. اين بار به‌طور استثنا كسي نامزد است كه فريادرس ما بود. كسي كه به ما توجه مي‌كرد و حرف‌ها و سخنان را مي‌شنيد و اعتراض مي‌كرد كه چرا حسينيه دراويش را تخريب مي‌كنيد و پيگير كار ما بود و اين رسم مردانگي و درويشي است كه مصداق «هل جزاء الاحسان الا الاحسان» را جبران كنيم زيرا درويشان معتقد به اخلاق اسلامي هستند. اما آقايان از يك طرف ما را يك مشت آدم تنبل معرفي مي‌كنند و از طرف ديگر به ما مي‌گويند كه از سياست فاصله بگيريد و درباره تخريب حسينيه‌ها سخن نگوييد. ما اصلا در سياست دخالت نمي‌كنيم. اين رسم ماست. اما اگر ما را تنبل معرفي مي‌كنيد پس چرا مي‌گوييد فعاليت نكنيد و اگر فعاليت مي‌كنيم پس چرا مي‌گوييد تنبل هستيد.

ما نه موافق اين دولت هستيم و نه مخالف آن. كاري به مساله دولت نداريم. اما شايد افراد ما نظر شخصي داشته باشند كه نظر آنها براي خودشان محترم است مثلا سازمان نظام پزشكي كار سياسي نمي‌كند. نمي‌آيد درباره نفت يا اقتصاد اظهارنظر كند اما ممكن است يك پزشكي به سياست علاقه‌مند باشد. اين ربطي به سازمان نظام پزشكي ندارد. موضع شخصي آن فرد است. افراد آزادند. خود من شخصا در سياست اظهارنظر نمي‌كنم. براي اينكه هر سخني درخصوص مسائل حكومت بگويم، موضع كلي دراويش محسوب مي‌شود. و به فقرا هم توصيه نموده‌ام كه در فعاليت‌هاي اجتماعي آزادند تصميم بگيرند و اگر خواستند، مي‌توانند به آقاي كاشاني مراجعه و مشورت نمايند.

دراويش در برابر رفتاري كه با سلسله شما شده عكس‌العمل نشان داده و حتي تجمع نمودند. گفته مي‌شود به دستور شما يا نمايندگان و مشايخ شما و به تعبير ديگر نوعي فراخوان بوده است. نظر شما چيست؟

كسي كه مي‌آ‌يد درويش مي‌شود، معلوم است كه نظرش درباره من چيست. يك سايتي نوشته بود كه اينها در مجلس خود در قوچان به هر نفر 10 هزارتومان مي‌دهند تا بيايند درويش شوند. يكي ديگر نوشته بود كه اينها از هر نفر 10 هزار تومان مي‌گيرند. بالاخره كدام يك درست است؟ ما پول مي‌دهيم يا مي‌گيريم؟ گفتند كه فردي به نام نورعلي تابنده براي خودش سكه ضرب كرده است. به برخي درويشان گفتم به آنهايي كه چنين شايعه كرده‌اند، بگوييد چند تا از اين سكه‌هايي را كه شما ديده‌ايد، به ما نيز بدهيد تا من نيز ببينم كه چه شكلي است.

من خوشبختم كه براي اولين‌بار درويشان خودشان تصميم گرفته‌اند و اين به امر من نبوده است. گفتم كه از فراخوان خبر داشتم اما دخالت هم نكردم. اما خوشحالم كه فراخوان به‌گونه‌اي بود كه شأن همه رعايت شده بود. بدون هيچگونه تبليغاتي همه از آن باخبر شده بودند. ما همه يك روح مشترك داريم. وقتي من را اينجا اذيت مي‌كنند يا درويشي را در بندر لنگه اذيت مي‌كنند، همه خبردار مي‌شوند. اين احتياجي به فراخوان نيست. ما هيچ رسانه‌اي نداريم. اما خدا وقتي بخواهد، همه چيز در خدمت قرار مي‌گيرد.

آينده سلسله را با وجود اين پيشامدها چگونه مي‌بينيد و راهكار شما براي ايجاد روابط حسنه و از بين رفتن اينگونه برخوردها و مسائل چيست؟

من هم از خدا مي‌خواهم دست از سرم بردارند و بنشينم خانه. در رژيم گذشته مرحوم رباني‌شيرازي براي من وكالتنامه فرستادند. من وكيل آنها بودم. وكيل چند نفر ديگر از علما نيز بودم حتي وكالت دانشجوهايي را كه زنداني شده بودند، گرفته بودم. آن دوران من خيلي فعاليت كردم و از محبت و لطف‌الهي نيز راضي هستم. هميشه در خدمت مردم بوده‌ام.

تجمعي شد و عده‌اي از پيروان شما را دستگير و بازداشت نموده‌اند كه گويا هنوز چند نفر در بازداشت به سر مي‌برند نظر شما در اين مورد چيست؟

بله. برخي دراويش را در سوم اسفند سال پيش گرفتند و گفتند كه اينها براي توطئه در كشور تباني كرده‌اند. اصلا چنين نيست. اينها اصلا از اين چيزها خبر ندارند و دنبالش نيز نمي‌روند. در ماجراي بروجرد و قم خيلي تلاش كردم. در اصفهان ديگر دخالت نكردم. الان در اصفهان شب‌هاي جمعه به آن مكان مي‌روند و نماز مي‌خوانند. با خدا به رازونياز پرداختم و گفتم كه خدايا نكند لياقت ندارم.

برخي معتقدند كه اين حسينيه‌ها در واقع خانقاه است و مركزي براي ترويج. براي همين آنها را تخريب مي‌كنند؟

اين لغت وقتي به كار مي‌آيد كه با مسما باشد. حتي دوشنبه‌ها براي تبادل‌نظر در مسائل اجتماعي مي‌آمدند منزل ما، اسم آنجا را گذاشته بودند خانقاه. خب مي‌گويند اين حسينيه‌ها خانقاه است. خب در اين حسينيه‌ها، كه باز است. بروند و ببينند در آن دراويش چه مي‌كنند. آيا كاري جز ذكر خدا و نماز است؟ مجلس روضه و نماز است. خانقاهي كه ديگر وجود ندارد. خانقاه در زمان حضرت سلطان عليشاه بود. 140 سال پيش. آن زمان چون مسافرخانه‌اي نبود، مريدان مي‌آمدند نزد مراد خود. بنابراين آنجا شد خانقاه هر كسي كه مي‌آمد 3 روز مي‌ماند. مثل صحن كوثر كه سه روز مي‌آمدند. در ايام عيد، در شهر بيدخت، 40 هزار نفر زائر و به اصطلاح جرايد توريست آمدند. امسال عيد بسيار شلوغ‌تر از گذشته شد. اين آيا كار ماست؟ يا ما گفتيم بيايند؟ ما خانقاه نداريم. حسينيه‌اي داريم كه در اينجا و آنجاست و با آن مخالفت مي‌شود.

شما با علما رابطه داريد؟

برخي نمي‌خواهند با من كه كت‌وشلواري هستم بنشينند. پدران من در لباس خودشان بودند و من در لباس خودم. با برخي از علما از گذشته دوستي داشتم و دارم. آيت‌الله حاج ميرزا ابوالفضل و حاج آقا رضا زنجاني و مرحوم طالقاني از جمله دوستان من بودند. من از آقاي كاشاني بيدختي خواستم كه به عنوان سفير ما نزد برخي از علما بروند. با اين حال در مسجد ترك‌ها در تهران مي‌خواستيم مجلس ترحيم بگيريم اما آنجا راهمان ندادند. يا در مشهد برخي از آقايان نمي‌خواهند من همسنگ آنها باشم. اما من كه مقلد اين آقايان نيستم. آنها اين نوع برخورد من را بر نمي‌تابند. در اعلاميه‌اي گفتم كه وقتي چكش را بر كلوخ مي‌زنند، كلوخ پخش مي‌شود اما وقتي بر آهن زده مي‌شود، آهن سفت‌‌تر مي‌شود. در اردبيل زلزله‌اي به وقوع پيوست. به همه گفتم كه وجوهاتي جمع كنند و بدون آنكه براي من بفرستند مستقيم ارسال كنند اردبيل. گفتم از همه جا بفرستيد.

برخي استناد مي‌كنند كه امام حسن عسگري صوفيان را نفرين كرده‌اند بنابراين نبايد دنبال صوفي و صوفيگري بود و بايد با آنها برخورد شود.

چه كسي گفته؟ كجا گفته؟ و در چه زماني گفته است. آن صوفي را كه امام عسگري لعنت كرد، ما نيز لعنت مي‌كنيم. هركس از امام وقت خود جدا شود، ملعون است. او صوفي نبود. جدا شده از ائمه بود كه با پوشش نامي صوفي به دنبال كسب آبرو براي خود بود. ضمن آنكه اسم دليلي برطريقت نيست. برخي ظهور اسم را با ظهور مسما يكي مي‌گيرند در حالي‌كه اينطور نيست. در دوران خلفاي اموي و عباسي، شيعيان مجبور بودند براي حفاظت از جان خود، نام ديگري بر خود بگذارند. چراكه شيعيان را مي‌كشتند. اما آنها راه مبارزه را رها نكردند. يعقوب ليث صفار را ببينيد او گفت كه ما براي خدا مي‌جنگيم. ما انتقام خون حسين‌بن‌علي را مي‌گيريم. پس شيعيان در طول زمان، هرگاه يك اسمي داشتند يك وقت صوفي بودند و يك وقت رافضي و وقت ديگر عيار و روزي نام ديگر تا راه و مرام شيعه پايدار بماند.

برخي معتقدند جنابعالي به دنبال آن هستيد كه شريعت و طريقت را در خود خلاصه كنيد. به اين شكل كه شما با علما مخالف هستيد. شريعت پيشه علماست اما طريقت پيشه شما. به همين دليل وقتي با علما مخالفت مي‌كنيد، هواداران شما از علما حمايت نمي‌كنند و شريعت را نيز در وجود شما مي‌بينند يا به دنبال آن در وجود شما مي‌گردند.

چنين نيست. شريعت را ما از هيچ‌كس نمي‌خواهيم بگيريم. فقها داراي شريعت هستند و بايد از آنها تقليد كرد. اما شريعت و طريقت از يكديگر نمي‌تواند جدا باشد. شريعت لفظ است و طريقت معنا. لفظ بدون معنا لقلقه زبان است. چند بار گفته‌ام وقتي به زيارت حضرت رضا مي‌رويم مي‌گوييم يا خدايا داخل شوم؟ يا رسول‌الله داخل شوم؟ ... بعد شما داخل مي‌شويد و منتظر جواب نمي‌مانيد. آن جواب طريقت است. طريقت اين است كه وقتي نماز مي‌خواني و شريعت را به جاي مي‌آوري بداني كه چه مي‌گويي و با كه سخن مي‌گويي. اين يعني دو روي يك سكه.

دو نكته ظاهرا متناقض، افكار را به خود متوجه مي‌سازد. عدم دخالت درويشي در سياست و آزاد بودن افراد درويش در انجام وظايف يك شهروند. براي رفع اين ابهام بايد توجه داشت كه وظايف دو قسمند: هر فردي وظايفي دارد و مسووليتي در همان موارد، براي جمع مومنين نيز وظايفي مقرر شده است. خود مخلص دو جنبه دارم: وظايف شخصي و هدايت و وظايف جمعي. جمع به عنوان يك شخصيت حقوقي (متمثل در خود اينجانب) در سياست دخالت مي‌كند و چون جنبه جمعي را من نمايندگي مي‌كنم و تقدم بر جنبه فردي دارد بنابراين عدم دخالت اينجانب در سياست را بايد از جنبه و حوزه قلمرو وظايف جمعي دانست نه فردي. و چنين است كه من حتي اظهارنظر در مسائل سياسي نمي‌كنم اما عدم دخالت در مسائل سياسي به اين معني نيست كه هر چه با ما كنند دم برنياوريم زيرا انظلام (زير بار ستم رفتن) خود خطا و گناه بزرگي است. ما هرگز درصدد به دست آوردن حكومت يا قدرت از طريق روش‌هاي ضداخلاقي و ضداسلامي نيستيم كه آن را سياست بدانيم، ما عبادت خداوند و خدمت به بندگان او را طالبيم و در اين راه هر چه خداوند از خوب يا بد مقدر كند همه را به صلاح دانسته و پذيراييم. در شرع مقدس دفاع در هر صورت واجب است و ما نمي‌توانيم به بهانه دوري از سياست، وظيفه دفاع از موجوديت خود را ترك كنيم، بنابراين اگر حمله‌اي به ما نمي‌شد كه مقتضاي دفاع باشد آرام بوده و به بندگي خدا مشغول هستيم البته بايد اصول ديگري را كه داريم در مد نظر داشته باشيم مثلا جوانمردي- صداقت (در مقابل ريا و تظاهر) رعايت نظم و قانون كه قابل احترام است.

1- روزنامه‌ها هم بايد آيينه افكار باشند و هم هادي افكار

2- در اين زمان در جامعه‌ما و مراكز فرهنگي تمام توجه به آموزش است و از پرورش و تربيت خبري نيست.

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 12:55  توسط حامد | 
هو

۱۲۱

... وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنقَلَبٍ يَنقَلِبُون

یا علی

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 9:2  توسط حامد | 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

یک دو روزی پیش و پس شد ورنه از جور سپهر

بر سکندر نیز بگذشت آن چه بر دارا گذشت

جناب آقای دکتر احمدی نژاد؛ رییسِ جمهوری اسلامی ایران

ما درویشان سلسله نعمت اللهی گنابادی و همشهریان شما، برای اعتلای کلمه دین و به منظور حفظ وحدت سرزمین اسلامی ایران و اجرای دستورات مذهبی خود که همانا امر به معروف و نهی از منکر حکّام می باشد،  برای بار دوم به شما نامه می نویسیم و امّید آن داریم که موثر واقع شود.

در ابتدا و قبل از بیان اصلی هدفمان از نگارش این نامه، توجه شما را به چند واقعه تاریخی جلب می کنیم:

1- آن زمان که اسرای ایرانی وارد مدینه شدند، آنان که نان را به نرخ روز می خوردند، پایکوبان و شادمان، اسیران مجروح و زخمدار را به زیر باران سنگ گرفتند. اما در آن زمان علی (ع) بدون ملاحظه و عافیت طلبی به میان اسیران رفت و یتیمان اسیر مجوس!!!را در آغوش کشید و سپر دفاعی آنان شد و اینجا بود که برای اوّلین بار عمر علی (ع) را پدر یتیمانش خواند. تا شاید الگویی باشد برای مدعیان پیروی از وی!!

2- آنگاه که جمع ستمدیده و عصیانگر به خانه عثمان حمله کردند، علی (ع) حسنین(ع) را به محافظت خلیفه سوم برگمارد و پس از قتل وی، حسنین)ع) را مورد سرزنش قرار داد که چرا در حفاظت از جان عثمان کوتاهی نمودند. تا شاید الگویی باشد برای مدعیان پیروی از وی!!

-3آن گاه که علی (ع) به عنوان خلیفه مسلمین در حال سخنرانی بودند، از میان حضّار فردی به ایشان ناسزا گفت، و درحالی که اصحاب عزم در ساکت نمودن وی و یا آسیب رساندن به اوداشتند، حضرت از این اعمال جلوگیری کرده و حکومت خود را به عمل و نه تنها به حرف، حکومت آزادی بیان معرفی نمودند و در جایگاه رهبر سیاسی جامعه رأفت و مهربانی ایشان محدود به دایره خودی و غیر خودی نبوده، بلکه بالاتر!!! مهربانی و استعانت ایشان، تنها به گوینده شهادتین خلاصه نبوده و آنچنان رفتار نمودند که پیروان دیگر ادیان ایلیایش خواندند. تا شاید الگویی باشد برای مدعیان پیروی از وی!!

4- آن گاه که اصحابعلی (ع) خبر توطئه ی قتل ایشان را به سمع مبارک رساندند و خواهان نابودی توطئه گر شدند؛ فرمودند: قصاص قبل از جنایت نمی کنم. عرض کردند: آنها را زندانی کنید، فرمودند: در دین و باور من بر نیّت اشخاص کیفری نیست.عرض کردند: ممنوع الورودشان کنید ؛فرمودند:در مذهب و حکومت من آزادی اشخاص تضیمن شده است.در حکومت علی(ع) نه از شکنجه خبری بود و نه از تهمت و افتراء ونه..... تا شاید الگویی باشد برای مدعیان پیروی از وی!!

آقای رییس جمهور؛

حالا که جنابعالی بعد از چهارده قرن در رأس تنها دولت شیعه جهان قرار گرفته اید و چشمان تیزبین و گوش های حساس شما ناله سیاهان آفریقا و دردمندان زندان گوانتانامو و بی عدالتی و تبعیض نسبت به مسلمانان اروپا و آمریکا را می شنود،چگونه است؟که اجحاف و ستم در حق پیروان راستین علی(ع)، یعنی دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی را متوجه نمی شود.

باید پرسید وعده و شعار شما مبنی بر استقرار دولت مهرورزی چه شد و به کجا رفت؟

آیا در قانون اساسی که شما به عنوان ضامن آن می باشید، درویش بودن و درویشی جرم تلقی می شود؟

آیا در دولت شما نبود که حسینیه شریعت قم را به آتش کشیدند و سپس آنرا با خاک یکسان نمودند؟

در شهر بروجرد حسنیه سید الشهداء و محل عزاداری خامس آل عبا(ع) را ویران کردند و شما سکوت کردید. خانه جانباز انقلاب را به جرم برگزاری مجالس درویشی در چرمهین اصفهان بر سرش خراب کردند و جنابعالی واکنشی نشان ندادید؟

باید پرسید آیا زیبنده یک کشور اسلامی و شیعی است که یک جانباز جنگ تحمیلی را در شهر کرج با دست بند و پا بند، به زندان ببرند؟

وا اسفا که در کشور امام زمان(عج)، امام نماز جماعت دراویش قم به علت روحانی نبودن و اطلاع رسانی وقایع پیش آمده به مراجع تقلید، به پنج سال زندان و ده سال تبعید و خوردن شلاق محکوم می شود.در تهران و کرج و یزد و.... به جرم اعتقاد به ولایت مرتضی علی (ع) انسان های عالم و دانشمندی را از دانشگاه ها و مراکز علمی اخراج می کنند، در خرم آباد ، عسلویه، اصفهان و گناباد چه می گوییم همه ایران، بر شیعیان علی (ع) افـتراها و تهمت ها می زنند و پرونده سازی کرده و از کار اخراج می کنند. امنیت و آسایش آنان را سلب نموده اموال آن هارا به تاراج می برند و خانه شخصی آن هارا پلمپ می نمایند.وا اسفا  وااسفا....

آقای رییس جمهور

ماه محرم است عاشورا و عاشوراییان پیام بر تاریخ دارند.فرزند سعد ابی وقاص از بزرگان صدر اسلام برای دست یابی جکومت دو روزه ری بر آرزو ها و باور های پدر خط بطلان کشید.و آن جنایت عظیم بشریت را انجام داد.عاشورا می آموزد که تکیه بر اریکه حکومت ری چه قیمت  سنگینی دارد!!!

آقای رییس جمهور؛

بهتر نیست که شما به آرمان های بنیانگذار انقلاب اسلامی، حضرت امام خمینی (ره) نگاهی دوباره افکنید و بنگرید که شیوه ایشان در برخورد با بزرگان اهل طریقت و عرفان چگونه بود؟

دراویش با اقتدا به مولا علی (ع) نه اهل سیاست به معنای امروزی آن هستند و نه اهل دنیا و حکوت ظاهری. آنها فقط به تأسّی از معصومین (ع) می خواهند دیندار بمانند و آرزومند زندگی آرام در فضایی پر از صلح و آرامش هستند.

 

آقای رییس جمهور؛

مقارن نگارش این مرقومه به محل عبادی دراویش جزیره کیش تعرض شده و درب حسینیه آنان را پلمپ نموده و هنگام نماز، صفوف نمازگزاران را زیر باران مشت و باتوم متفرق کرده و عدّه ای را نیز به زندان برده اند. در سروستان به مجالس نماز و ذکر خدا حمله کرده و نمی گذارند این مردم صلح جو با آرامش زندگی کنند.

 

آقای رییس جمهور؛

دراویش بر اساس اعتقادات خویش عادت به بیان کار های خیر و اعتقادی خویش ندارند، امّا بد نیست بدانید آن زمانی که مسلمانی و مسلمان ماندن (در زمان رژیم گذشته) مالیات داشت، زمین مسجد جامع آرادان زادگاه شما از طرف دراویش همشهری شما هبه و وقف شد.

در پایان از خداوند مسئلت آن داریم که رییس جمهور کشور ایران در زمانی که به رییس ممالک آن سوی دنیا نامه می فرستد، نامه همشهریان خویش را نیز پاسخ گوید و البته نه از زبان اداره اطلاعات.  

امروز زمان همه ماست، فردا شاید دیر باشد.

با احترام

جمعی از دراویش سلسله علّیه رضویه اثنی عشریه نعمت اللهی سلطانعلیشاهی گنابادی آرادان و گرمسار

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 9:6  توسط حامد | 

وی می‌گوید:«اهل وصل بعد از انبیاءصلوات الرحمن علیهم، دوطایفه اند: اول مشایخ صوفیه که به واسطه ی کمال متابعت رسول الله(ص)مرتبه ی وصول یافته اند، وبعد از آن در رجوع برای دعوت خلق به طریق متابعت مأذون ومأمون شده اند این طایفه کاملان مکمّل اند که فضل وعنایت ایشان را بعد از استغراق درعین جمع ولجّه ی توحید از شکم ماهی فنا به ساحل تفرقه ومیدان بقاءخلاص ومناصی ارزانی فرموده تا خلق را به نجات ودرجات دلالت کنند واما طایفه ی دوم آن جماعت اند که بعد از وصول به درجه ی کمال،حواله ی تکمیل ورجوع به خلق ازایشان نرفت وغرقه ی بحرجمع گشتند و درشکم ماهی فنا چنان ناچیز ومستهلک شدند که از ایشان هرگز خبری واثری به ساحل تفرقه وناجیت بقا نرسیده ودرسک زمره ی سکان قباب غیرت قطان دیار حیرت انخراط یافتند و بعد از کمال وصول، ولایت تکمیل دیگران به ایشان مفوض نگشت» ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 7:53  توسط حامد | 

 هو

۱۲۱

...

ثانياً : چون مكتب درويشي و تصوّف متّحد كنندة مريدان و ارادتمندان آن است ، مسئولين برخلاف طبيعت ذاتي تصوّف ، آن را مانند يك حزب سياسي در تقابل با خود فرض مي كنند ، بنا بر اين از وجود اين مكتب ماهيتاً معنوي احساس نگراني مي كنند به خصوص كه اين نگراني قرنهاست كه وجود داشته و متأسّفانه برخي توطئه ها و رفتارهاي دشمنان اسلام كه صورت ظاهر را ملاك قضاوت قرارداده و سعي كرده اند كه نشان دهند بين متشرّعه و متصوّفه رقابت و حسادت شديدي وجود دارد باعث شده كه  بر اين نگراني بيشتر دامن زده شود ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیستم مهر 1387ساعت 9:28  توسط حامد | 

هو

۱۲۱

حمد و ستایش مر خدایی راست که بندگان خویش را وسیله ای برای درک ذات متعالی اش٬ جز اظهار عجز و فروتنی در مقام این درک و شناخت [درویشی]٬ عطا نکرده است. از ابو حفص پرسیدند: "صوفی کیست؟" پاسخ داد: "صوفی کسی است که نپرسد صوفی کیست". در سالهای اخیر کتب زیادی در باره تصوف و حیات معنوی در اسلام به چاپ رسیده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 10:13  توسط حامد | 

فصلنامه معارف عقلي، شماره پياپي 8

عنوان:
عرفان و تصوف در گستره روايات

تاليف:
علي اميني نژاد

چکيده:
احاديث و روايت هاي فراواني ازامامان معصوم (ع) در زمينه تصوف و صوفي گري در منابع روايي شيعي آمده است همچنين، کتاب هاي دست دوم و سوم ـ که امروزه انتشار آن ها گسترش يافته است ـ دست آويزي براي برخي برداشت هاي نادرست و داوري هاي نابجا شده و افراد کم اطلاع از مصادر روايي را دچار دغدغه کرده است. اين روايت ها از جنبه هاي مختلفي به اين موضوع مهم پرداخته اند. بي گمان، روشن شدن ديدگاه اهل بيت عصمت و طهارت (ع) در اين زمينه مي تواند راه گشا باشد.
در اين نوشتار، بر آن شديم تا با بررسي هاي سندي و محتوايي، برخي از پندارهاي نادرست را کنار زنيم تا حقيقت را بازشناسيم.

واژگان کليدي:
تصوف، صوفي، تصوف در روايات شيعي.

Eجهت دریافت نسخه PDF متن کامل مقاله اینجا کلیک کنید

یا علی

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 11:11  توسط حامد | 

مقدمه

پاسداری از نظام فکری جامعه و احترام به باورهای  فرهنگی و حفظ فضای اعتقادی حاکم بر مردم تا زمانی که مانع تضارب آراء و در نتیجه مانع رشد و کمال جامعه نشود قابل تقدیر است.  اما آنگاه که این مواظبت و پاسداری ایجاد تعصب کور مینماید و به باورهای نادرست رایج قداست می بخشد و گوش ها را از شنیدن وعقلها را از فهمیدن  باز میدارد  و یا به هراس می اندازد و کلام و فکر را در ترازوی قیاس و توهم ، حرام و حلال میکند و خرد را از فرد و جامعه میگیرد، نه تنها قابل تقدیر نیست بلکه می توان گفت این  مشی مروجان رکود و جمود است و روش و ابزار سیاست در تحکیم قدرت می باشد. اگر به عملکرد این جریان  به دقت توجه نماییم اثر انگشت غول سیاست و تنگ نظری را در تمامی حوزه های فکری و فرهنگی خواهیم دید و آن وقت است که" نظریه پردازی" و " شکوفایی و نوآوری" فراموش می شود و تفکر و عقل آدمی دچار انحطاط می گردد.  

برای نمونه اگر از متفکر بزرگ همچون مولانا تجلیل میشود نه از جهت افکار والای دینی و یا وسعت بینش وی در اصول دین است بلکه برای بهره برداری و استفاده سیاسی در خارج از مرزها ست زیرا بوضوح مشاهده میشود آن کسانی که در امور دینی صاحب عنوان ومقام می باشند مولانا و رهروان او را تکفیرو انکار میکنند . البته به لحاظ سیاسی این مخالفتها بر یک  منطق و استدلال درست استوار است ،زیرالازمه پذیرش تفکر و مکتب مولانا نفی خرافات و سنتهای ایستا، دراعتقاداتیست که مردم سالها بنام دین پذیرفته اند.و حاصل آن تبیعیت بی چون و چرای آنهاست...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 10:57  توسط حامد | 

نویسنده: پروفسور حسین نصر

در بحث از ارتباط غامض و پیچیده و نسبتاً مبهم بین تشیع و تصوف، هم از حیث اصول و مبادی با واقعیت ماورای تاریخی و هم از جنبه تاریخی آن، نباید به انتقاد مکرر بعضی از شرق شناسان که اصل و منشأ قرآنی و اسلامی تشیع و تصوف را مورد شک و تردید قرار می‌دهند، توجه داشت. در حالی که نظریه آنها بر این فرض قبلی مبتنی است که اسلام وحی آسمانی نیست و اگر هم دین باشد فقط «دین شمشیر» و برای مردم ساده صحرا گرد و بادیه نشین است، این خرده گیران دروغین هرچه را که حاکی از عرفان و جنبه باطنی دین باشد، غیر اسلامی می‌گیرند و نبودن اسناد و مآخذ تاریخی در ادوار اولیه اسلام را دلیلی بر مدعای خویش می‌پندارند. گویی شیء معدوم، فی نفسه می‌تواند چیزی را که وجود داشته است ولی اثری از خود بجا نگذاشته تا بتوان آن را تجزیه و تحلیل کرد، نقص و ابطال کند. واقعیت تشیع و تصوف به عنوان جنبه های اساسی وحی اسلامی آنقدر بدیهی و استوار است که هیچ گونه ادله کاذب تاریخی نمی‌تواند آنها را نادیده بگیرد. صرف وجود میوه بر روی درخت ثابت می‌کند که ریشه‌های درخت در زمینی است که آن را تغذیه می‌کند و ثمره معنوی فقط می‌تواند حاصل شجری روحانی باشد که در حقیقت وحی ریشه دارد...

جهت مطالعه متن کامل مقاله روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه ششم بهمن 1386ساعت 9:44  توسط حامد |